چنگ میزنم به در و دیوار که سرپا بمونم. شاید در ظاهر اثری از این تلاش طاقت فرسا دیده نشه ( میگن به وضوح دیده میشه) ولی انصافاً دارم پاره میشم. از درون، از بیرون، از همه طرف. چرا باید متحمل اینهمه فشار باشم؟ آیا واقعاً متحمل اونهمه فشار هستم یا دوست دارم خودمو متحمل اونهمه فشار نشون بدم؟ و اینکه حتی اگه متحمل فشاری نباشم ( بله، شورش ( در واقع یه کلمه دیگه تو ذهنمه ولی محیط فرهنگیه) رو در خواهم آورد) آیا چیزی تغییر خواهد کرد؟ و یا حتی اگر چیزی تغییر کنه که چی بشه؟ و شاید فقط چرا اون شالوارو نپوشیدی؟
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
کروکودیل درونم نحیف و لاغر یه جا کنار رودخونه دراز کشیده، بی حرکت. هر از گاهی برای اینکه نشون بده زندهاس هنوز، برای اینکه زنده بمونه هنوز، پوزهشو فرو میکنه توی آب، بلکه جریان رودخونه قورباغهای، ماهی مردهای، آت و آشغالی چیزی نصیبش کنه.
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور